اخبار ویژه

استاد ابراهیم عامری آنگونه که من شناختم

مرحوم استاد ابراهیم عامری را نه از زاویه همکاری یا فعالیت سیاسی با ایشان و نه از طریق سایر فعالیت های فرهنگی و اجتماعی پس از انقلاب شناختم ،که اساسا ارتباطی از این نوع با جناب استاد نداشتم، آشنایی من با ایشان به سال های پیش از انقلاب باز می‌گردد، سال تحصیلی ۵۲-۵۳ خورشیدی در […]

اشتراک گذاری
۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
69 بازدید
نویسنده : ابراهیم افتخار
کد مطلب : 1539

مرحوم استاد ابراهیم عامری را نه از زاویه همکاری یا فعالیت سیاسی با ایشان و نه از طریق سایر فعالیت های فرهنگی و اجتماعی پس از انقلاب شناختم ،که اساسا ارتباطی از این نوع با جناب استاد نداشتم، آشنایی من با ایشان به سال های پیش از انقلاب باز می‌گردد،
سال تحصیلی ۵۲-۵۳ خورشیدی در مدرسه راهنمایی *ماندانا*(شهیدخیاط فعلی) در زیتون کارگری اهواز کلاس سوم راهنمایی بودم،همان مدرسه ای که مرحوم بهمن علاءالدین معاون و ناظم جدی و مقتدرش بود، معلم زبان انگلیسی ما آقای ابراهیم عامری بودند ومن افتخار شاگردی شان را داشتم. جناب استاد، معلمی که باشکوه قامت بلندبالا ونگاه نافذ ومهربان و کلام شمرده وآرام خود ،کلاس را در تسخیر خود داشت،اگرچه درابتدا رفتار و شیوه پر مهر او در کلاسداری بنظر نا موفق جلوه می‌کرد، ولی زیاد وقت نبرد،تا همه متوجه شوند بجز روش های مرسوم اداره کلاس با چوب و شلاق و درشت گویی ، راههای دیگری هم هست.کلاسداری یک هنر است که عده کمی از جمله استاد ابراهیم عامری از آن بهره مند بودند. شیوه ای که در تمام دوران شغل معلمی ام در سالیان بعد نیز الگوی عملی من قرارگرفت. هرگز کسی از دوستان و همکلاسی ها، از ایشان سخن و یا رفتاری خلاف شأن معلمی ندید و بیاد ندارد.
یکی از علاقه های فوق‌العاده زیاد من و برخی از دوستان در آن دوران تهیه روزنامه دیواری و نصب روی دیوارهای مدرسه بصورت هفتگی بود، ویکی از خوانندگان همیشگی روزنامه های دیواری بچه ها، جناب استاد عامری بود، موضوعی که علاقه و شوق و ذوق ما را بیشتر میکرد ، واز همه جالبتر این بود گاهی در مورد مطالب روزنامه دیواری با ما صحبت میکرد و راهنمایی و مشورت می‌داد، یا حتی از نوشتن بعضی مطالب برحذر میداشت و این موضوع ، فعالیت روزنامه نگاری را حداقل برای من جذابتر می‌کرد. تا اینکه متوجه شدم برخی مسائل سیاسی کنایی وادبیات اعتراضی موجود در مطالب روزنامه های دیواری توجه ایشان را جلب کرده است، او با هوش و توجهی که به رفتارهای دانش آموزانش داشت، در مورد من متوجه شده بود که احتمالا در منزل تحت تأثیر خانواده با مسائل سیاسی و کتابهای ادبیات اعتراضی در حد یک دانش آموز مبتدی مدرسه ای آشنایی دارم، همین بود که گاهی کتاب‌هایی را بصورت امانی بمن می‌دادتا مطالعه کنم، احتمالا ایشان این فعالیت وارتباط فرهنگی را با تعداد دیگری از دانش آموزان علاقمند هم داشت. در کلاس هم معمولا علاوه بر تدریس زبان ، در اوقات دیگری به برخی موضوعات روز کشور با احتیاط اشاراتی داشت.
خاطره ای که هیچگاه فراموش نمی کنم این بود که روزی کتابی را در پاکتی قرارداده ، و با اعتمادی که بمن داشت ،آنرا به من داد و خواست آنرا به آقای… در مدرسه دیگری در همان محله زیتون کارگری تحویل داده، و کتابی را از او بگیرم وبرای ایشان بیاورم. در این تبادل کتاب، روزی از روی کنجکاوی نوجوانی کتاب را از پاکت در آورده، کنار خیابان نشستم وچندصفحه از آنرا خواندم، من که هرگز کتابی با چنین انتقادهای کوبنده علیه رژیم پهلوی نخوانده بودم، و از طرفی با چیزهایی که در وصف قدرت ساواک شنیده بودم و ترسی که از آن داشتم، سرم برای لحظاتی گیج رفت و ضربان قلبم بشدت به تپش افتاد…وضعیتی که هیچگاه فراموش نمی‌کنم.
کاری که درتبادلات بعدی کتاب، برایم عادی شده بود، ومطالعه اجمالی کتاب ها عادی تر.
بعدها در جریانات انقلاب ، نظم و تشکیلاتی بودن و هوش و صبوری ایشان برایم آشکارتر شد.
روحش شاد وخدایش با اولیای الهی محشور فرماید.

*ابراهیم افتخار

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *